فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )

933

فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )

النَّقِيقِيَّات - [ نقّ ] ( ح ) : جانوران ريز كه داراى يك بافت مىباشند . النَّقِيل - سيل كه بسوى زمين به راه افتد ، كفش ، راه كوتاه ، بيگانه : ( اين كلمه براى مذكَّر و مؤنث يكسان به كار مىرود ) . النَّقِيلَة - ج نَقَائِل و نَقِيل : زن بيگانه ، وصله پينهء نعل يا كفش . نَكَى - - نِكَايَةً [ نكي ] العَدُوَّ أَوْ فِى العدوِّ : دشمن را با مجروح كردن و يا كشتن از پاى در آورد ، - القرْحَةَ : قرحه را بريد و در آورد . النَّكَّات - آنكه بمردم طعنهء بسيار زند ، آنكه در گفتار خود نكته سنج باشد . النَّكَّاث - آنكه پارچهء بافته شده را هنگام فرسوده شدن پاره كند . النُّكَاثَة - آنچه كه از سر رسن و يا ريسمان پاره شود . النَّكَّاز - ج نَكَاكِيز و نَكَّازات : بر وزن ( فَعَّال ) صيغهء مبالغه است ، - نوعى مار كه با دهان نمىگزد و بلكه با بينى مىگزد و داراى سرى كوچك است بطوريكه دم آن از بينى آن شناخته نمىشود و اين نوع مار از بدترين مارهاست . النُّكَاس - برگشتن بيمارى پس از بهبودى . النُّكَاف - ( طب ) : بيمارى نكاف كه در گلوى شتر پديد مىآيد و آن را مىكشد . و امروزه بر همين بيمارى كه كودكان به آن دچار مىشوند اطلاق مىشود نام ديگر آن ( ابو كُعَيبْ ) است . النَّكَال - تنبيه و شكنجه كردن ، اسم است كه براى عبرت ديگران به كار مىرود . النِّكَايَة - ج نِكَايَات [ نكي ] : كارى كه ديگرى را عصبانى و خشمگين كند . نَكَأَ - - نَكْأً [ نكأ ] القُرْحَةَ : پوست قرحه را قبل از آنكه بهبود يابد كند ، - الْعَدُوَّ او في العدوِّ : گروهى از دشمن را كشت و گروهى ديگر را مجروح كرد ، - فلاناً حَقَّه : حق فلانى را تأديه كرد . نَكَبَ - - نَكْباً و نُكُوباً عنه : از او روى گردانيد ، - الدّهرُ فلاناً : زمانه با او نساخت ، ، - نِكَابَةً و نُكُوباً فلانٌ على قومه : او معتمد قوم خود بود ، ، - نكباً الشّيءَ او به : آن چيز را مطرح كرد ، - الإناءَ : آنچه كه در ظرف بود ريخت ، - الكنانةَ : آنچه را كه در تيردان بود پراكنده كرد ، - تِ الحِجَارةُ رِجْلَه : سنگ بپاى او خورد و آن را زخمى كرد ، - نُكُوباً تِ الرّيحُ : باد جهت خود را تغيير داد . نَكِبَ - - نَكَباً عن الطريقِ : از راه برگشت و عدول كرد ، - الرَّجُلُ : شانهء او درد گرفت ، ، - البعيرُ : شتر به درد شانه دچار شد . نُكِبَ - مصيبت و اندوه بر او وارد شد . نَكَّبَ - تَنْكِيباً [ نكب ] عن الطريق : از راه برگشت و دور شد ، - الشّيءَ : آن چيز را دور كرد . النَّكْب - مص ، - ج نُكُوب : بلا و مصيبت . النَّكَب - مص ، تمايل به چيزى ، بيمارى كه در شانهء شتر پديد آيد و راه رفتن آن را دچار سختى كند . النَّكِب - آنكه سنگ بر پايش خورده است . النَّكْباء - ج نُكْب و نَكْبَاوَات : مؤنث ( الأَنْكَب ) است ؛ « ريحٌ نكْبَاءُ » : باد مخالف كه از جهت خود منحرف و به اين و آن سو بوزد . النُّكْبَة - ج نُكَب : مقدارى غذاى غير معيّن . النَّكْبَة - ج نَكَبَات : اسم مرّه از ( نَكَب ) است ، بلا و پيشامد ناگوار . نَكَتَ - - نَكْتاً الأَرضَ بقضيبٍ أو بإصبعه : در حال تفكَّر چوب يا انگشت خود را بر زمين كوبيد و در آن اثر گذاشت ، - النّاسُ بِالْحَصَى : مردم ريگ بر زمين پرتاب كردند ، - الْفَرَسُ : اسب در آن زمين قرار و آرام نگرفت ، ، - العَظْمَ : مغز استخوان را بيرون آورد ، - فلاناً : او را با سر بر زمين انداخت ، - كنانتَه : آنچه را كه در تيردان داشت پخش و پراكنده كرد ؛ « نكَت نَفَسَ التنْبَك او الغَلَيُون او الْمُنْفَضَة » : خاكستر قليان و مانند آن را بدور ريخت . نَكَّتَ - تَنْكِيتاً [ نكت ] الرُّطَبُ : خرما رسيد و رطب شد ، - في قوله : در گفتار خود نكته سنجى آورد ، - عليه : گفتار و كردار او را مورد انتقاد و عيبجوئى قرار داد . النُّكْتَة - ج نُكَت و نِكَات : نقطهء سياه در سفيد و يا سفيد در سياه ، اثر حاصل از ضربه زدن بر زمين ، گرد و خاك و چركى كه بر روى آئينه يا شمشير باشد ، مسألهء دقيقى كه با توجه و انديشيدن بدست آيد ، جمله يا عبارت زيبائى كه در نفس انسان اثر گذارد . نَكَثَ - - نَكْثاً العهدَ أو البيعَ : عهد و پيمان را شكست و معامله را فسخ نمود ، - الحَبْلَ اوِ الْكِسَاءَ : تارهاى ريسمان يا پارچهء بافته را از هم جدا كرد ، ، - السِّواكَ : نوك مسواك را براى پاك كردن دندانهاى خود بدست گرفت . النِّكْث - ج أَنْكَاث : آنچه از پارچه‌هاى بافته شده و يا چادرها كه نخهاى آن را باز كنند و دوباره ببافند . نَكَحَ - - نِكَاحاً و نَكْحاً المرأَةَ : زن را تزويج كرد ، - تِ المرأَةُ : زن ازدواج نمود . نَكَدَ - - نَكْداً فلاناً حاجتَه : نيازمندى او را بر طرف نكرد و يا مقدار كمى به او بخشيد ، - القومُ الرجُلَ : قوم از آن مرد پرسشهاى بسيار و خواسته‌هاى زيادى داشتند بطوريكه هر چه داشت از او گرفتند . نَكِدَ - - نَكَداً العيشُ : زندگى سخت و ناراحت كننده شد ، - الرّجُلُ : زندگى بر آن مرد سخت شد ، - تِ البِئر : آب چاه كم شد . نَكَّدَ - تَنْكِيداً [ نكد ] عيشَه : زندگى را بر خود سخت نمود ، - فلاناً : زندگى را بر او سخت نمود . النُّكْد - بخشش كم و اندك ؛ « ماءُ نُكْدٌ » : آب كم و اندك . النَّكْد - بخشش ناچيز و اندك ؛ « رَجُلٌ نَكْدٌ » ج انْكَاد و مَنَاكِيد : مرد خسيس و بىخير و بركت .